( یادآور وقتی که پروردگارت فرشتگان را گفت همانا من قرار می دهم در سرزمین خلیفه ای را . ) « بقره : 30
485- تمام پیغمبران به طور مستقیم و جانشین
ان بحق ایشان که وارثان علم و حکمت و رسالت آنها می باشند . خُلفاء و نمایندگان خدای تبارک و تعالی هستند که اراده او را در سرزمین به اجرا در آورند و عدل و قسط را میزان و معیار قرار دهند چنان که خدای تعالی در این مورد به حضرت داود خطاب صریح دارد :
(( یٰدَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلِیفَةً فِی ٱلأَرْضِ فَٱحْکُمْ بَیْنَ ٱلنَّاسِ بِٱلْحَق ))
( ای داود ما ترا نماینده خود در زمین قرار دادیم پس در بین مردم به حق حکم نما . ) « ص : 26 »
486- جانشینان بحق رسول اکرم (ص) را ، خلفای راشدین می گوییم .
487- خلفای راشدین پنج نفرند : ابوبکر ، عمر ، عثمان ، علی ، حسن ابن علی . رِضوانُ اللهِ عَلَیهِم أَجمَعین .
488- مدت خلافت و جانشینی خلفای راشدین سی سال بوده است و بعد از آن حکومت اسلامی به امارت و سلطنت و مملکت داری تبدیل یافته است :
(( اَلخِلافَةُ بَعدی ثَلاثُونَ سَنَةً ثُمَّ بَعدَها مُلکٌ وَ اِمارَةٌ ))
( خلافت بعد از وفات من سی سال خواهد بود و پس از آن به فرمانروایی و مملکت داری تبدیل خواهد یافت . ) « حدیث شریف »
489- خلافت به معنی فرمانروایی نیز آمده است چنان که خدای تعالی تحقق آن را نسبت به امت اسلام وعده فرموده است :
(( وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلَّذِینَ آمَنُواْ مِنْکُمْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی ٱلأَرْضِ کَمَا ٱسْتَخْلَفَ ٱلَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ ... ))
( خدای تعالی به کسانی که از شما ایمان آورده و عمل صالح انجام داده اند وعده فرمانروایی را در این سرزمین داده است چنان که فرمانروا ساخت آنان که پیش از ایشان بودند . ) « نور : 55 »
490- خلافت به معنی وراثت فرهنگی و اخلاقی و مالی نیز آمده است : اما وراثت فرهنگی :
(( فَخَلَفَ مِن بَعْدِهِمْ خَلْفٌ وَرِثُواْ ٱلْکِتَابَ ))
( پس جانشین شد ایشان را جانشینانی که وارث فرهنگ ایشان « کتاب و دستورات آسمانی » گردیدند . ) « أعراف : 169 »
و اما وراثت اخلاقی :
(( فَخَلَفَ مِن بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضَاعُواْ ٱلصَّلاَةَ وَٱتَّبَعُواْ ٱلشَّهَوَاتِ فَسَوْفَ یَلْقُونَ غَیّاً ))
( پس وارث شد ایشان را ورثه ای که نماز را ضایع گردانیدند و به دنبال خواسته های ناروا افتادند که به زودی به منتهای گمراهی و سرگشتگی می رسند . ) « مریم : 59 »
و اما وراثت مالی :
(( وَٱذْکُرُوۤاْ إِذْ جَعَلَکُمْ خُلَفَآءَ مِن بَعْدِ عَادٍ وَبَوَّأَکُمْ فِی ٱلأَرْضِ تَتَّخِذُونَ مِن سُهُولِهَا قُصُوراً وَتَنْحِتُونَ ٱلْجِبَالَ بُیُوتاً فَٱذْکُرُوۤاْ آلآءَ ٱللَّهِ وَلاَ تَعْثَوْا فِی ٱلأَرْضِ مُفْسِدِینَ ))
( و یاد آورید که خدای تعالی شما را در جای قوم عاد قرار داد و ملک آنها را به شما ارزانی داشت و شما را در سرزمین ایشان مستقر گردانید در همواریهای آن کوشک ها بنا می کنید و از کوهها خانه می سازید ( بر تمام مناطق ییلاقی و قشلاقی آن تسلط کامل دارید ) پس یاد کنید نعمت های گوناگون خدا را و در زمین فساد و بی نظمی نکنید . ) « أعراف : 74 »
(( وَهُوَ ٱلَّذِی جَعَلَکُمْ خَلاَئِفَ ٱلأَرْضِ وَرَفَعَ بَعْضَکُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لیَبْلُوَکُمْ فِی مَآ آتَاکُمْ ))
( اوست آن کسی که شما « انسان ها » را میراث بران زمین قرار داد و برتری داد بعضی از شما را بر بعضی دیگرتان از حیث درجات و مقام تا بیازماید شما را در آن چه به شما عطا کرده است . ) « أنعام : 165 »
491- امامت اعم از خلافت است زیرا هر خلیفه ای امام است لکن هر امامی خلیفه نیست در این صورت خلافت یعنی امامت خاص کسانی که به جانشینی پیغمبر اکرم برگزیده شده و بر امور مؤمنین فرمانروایی داشته اند و امامت یعنی رهبری مسلمین خواه این که امام خلیفه بوده باشد یا نه.
492- پیشوایان و رهبران در دین خدا را « اَئِمَّةُ الهُدی » و رهبران کفر و ستمکاری را « اَئِمَّةُ الکُفر » می نامیم چنان که خدای تعالی درباره ی هریک از آنها در قرآن کریم بیانی دارد :
الف – در مورد ائمة الهدی :
(( وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا ))
( و ما قرار دادیم پیغمبران را پیشوایان هدایت و رستگاری که رهبری می کنند مردم را به فرمان ما . ) « أنبیاء : 73 »
پس می توانیم گفت که پیروان خط انبیاء و داعیان خلق به سوی خدا « اَئِمَّةُ الهُدی » می باشند .
ب- در مورد أئِمَةُ الکُفر :
(( فَقَاتِلُوۤاْ أَئِمَّةَ ٱلْکُفْرِ إِنَّهُمْ لاَ أَیْمَانَ لَهُمْ ))
( بجنگید با پیشوایان کفر زیرا ایشان هیچ عهد و پیمانی ندارند ) . « توبه : 12 »
پس می توانیم گفت که پیروان کفر و طغیان و داعیان به سوی عِناد و الحاد « أئِمَةُ الکُفر » هستند .
493- نصب و تعیین امام بر مسلمین لازم است و سهل انگاری و کارشکنی در این امر گناهی بزرگ و موجب اِخلال در نظم جامعه اسلامی و بازایستادن حرکت متعالی آن خواهد شد .
494- امام از طرف شورای مسلمین « متشکل از خبرگان و اهل حلّ و عقد » انتخاب می شود و قبول آن بر سایر مسلمین واجب و ضروری خواهد بود .
495- خلفای راشدین کتاب خدا و سنت رسول الله (ص) را ملاک عمل قرار داده و در مهامّ امور با آگاهان و خُبرَگان مسلمین مشورت می کردند چه در عصر ایشان امتیازاتی جز ایمان و هجرت و جهاد در راه خدا و خدمت بهتر به اسلام و مسلمین مورد نظر نبوده است « برای اطلاع بیشتر در این مورد به کتابهای زندگی رسول اکرم و خلفای راشدین مراجعه شود » .
496- خلفای راشدین نسبت به یکدیگر در اجرای احکام الله و نشر دین اسلام کمال همکاری داشته و از نصیحت و راهنمایی در نُصرت دین حق مضایقه ننموده و بر خلاف نوشته ی تفرقه اندازان نسبت به همدیگر نهایت احترام و آداب اُخُوَّت اسلامی را مراعات نموده اند ، مدارک و اسناد در این مورد فراوان است باید بمُطَّوَلات رجوع شود .
497- امامت از وظائف مسلمین است و این امر از جانب خدا و رسولِ او منصوصٌ علیه نیست بلکه خبرگان مسلمین شخصی را که واجد الشرایط و در اداره امور مسلمین دارای کفایت باشد میتواند برگزینند .
498- این که بعضی از مسلمین می گویند : پیغمبر اکرم در موضعی به نام غَدیر خُمّ حضرت علی را به جانشین خود و امامت مسلمین برگزیده است به دلائل مشروحه ذیل مقرون به صحت نیست :
1- در برابر فرمان خدا و رسول او احدی از مسلمین را یارای تمرّد و تخلّف نبوده است :
(( وَمَا کَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلاَ مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى ٱللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْراً أَن یَکُونَ لَهُمُ ٱلْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ ))
( هیچ مرد و زن مسلمانی را در کاری که خدا و رسول او حکم کنند اراده و اختیاری نیست که خلاف رأی خدا و رسول او را برگزینند ... ) . « احزاب : 36 »
در حالی که مسلمانان صدر اسلام همه چیز خود را در راه خدا صرف کردند نسبتِ تمرّد از امر خدا و رسول او به ایشان غیر قابل قبول است .
2- حضرت علی کرَّمَ الله وَجهَهُ در مورد خلافت هرگز به قَضّیَه غَدیر خم استناد نکرده بلکه از آن نامی نبرده است در صورتی که چنین موردی وجود می داشت حضرت علی با این حجّت قاطع مدعیان خلافت را کنار میزد و صراحۀ می گفت ای مردم شما چطور مسلمانی هستید که از فرمان خدا و رسول او تمرّد می کنید ، مگر شما از رسول خدا نشنیدید ه در غدیر خم مرا به عنوان خلیفه خود و امام مسلمین برگزید ؟!
3- حضرت علی که بزرگترین قاضی صدر اسلام بود :
« أَقضاکُم عَلِّیٌ ... »
( قاضی ترین شما علی است . ) « حدیث شریف که دنباله آن : و َ اَفرَضُکُم زَیدٌ وَ ... »
و بزرگترین قاضی حجتی بدینگونه قاطع را نادیده نمی گیرد و به مسائل فرعی بپردازد ، در صورتی که هر مُدَّعی بَه بَیِّنَه و مدارک استناد می کند تا احقاق حق نماید نه اینکه بَیّنَه و دلیل و برهان و قَبالَه و سَنَد را که دالّ بر حقانیت او در دعوی باشند پنهان نگه دارد و بدون ارائه دلیل حق را مطالبه نماید .
4- مسلمانان بر سر عمل به کتاب و سنت رسول الله با هر خلیفه ای بیعت می کردند ، حضرت علی نیز از بیعت کنندگان بر کتاب و سنت بود ، اگر رسول اکرم حضرت علی را تعیین فرموده باشد بیعت مسلمین بر خلاف سنت صورت گرفته است و این سنت شکنی با تأکید بر عمل خلیفه ی منتخب به کتاب و سنت مُتَناقض است ، در حالی که مسلمانان در نهایت دقت سنت رسول الله را مراعات کرده و هیچگاه بر خلاف آن قدم بر نداشته اند و حضرت علیّ هم با ایشان همسو و همراه بوده است .
5- اگر حضرت علی به عنوان خلیفه و امام تعیین شده بود أنصار هرگز دعوی خلافت نمی کردند و شوری تشکیل نمی شد و بیعت صورت نمی گرفت ، زیرا مسلمانان جز عمل به کتاب و سنت برنامه ای دیگر نداشتند ، چنانکه نمونه متابعت سنت پیغمبر را در جیش أُسامة می بینیم : نظر به توصیه و تأکید رسول اکرم (ص) در مورد تجهیز جَیشِ اُسامَة می بینیم که حضرت ابوبکر در حالی که امام و خلیفه مسلمین بود به احترام دستور رسول الله در رکاب اُسامَة به حالت پیاده از مدینه خارج شد و او را بدرقه نمود .
6- اگر خلافت منصوص علیه و قطعی بود حضرت علی نمی توانست صراحةً آن را قبول نکند و قسم نمی خورد که به خلافت و ولایت اشتیاق ندارد ، زیرا از زیر بار مسئولیت و سرباز زدن از تکلیف الهی در شأن آن حضرت نبوده و نیست :
« وَ اللهِ ما کانَتْ لِی فِی الْخِلافَةِ رَغْبَةً وَ لا فِی الوِلایَةِ إرْبَةً ... » :
( سوگند به خدا مرا در این خلافت رغبتی نبوده و در این فرمانروایی چشم داشت و توقعی نیست و آرزویش را ندارم ) . « نهج البلاغه جزء 4 کلام 197 »
7- بعد از شهادت حضرت عثمان بزرگان اصحاب حضرت علی را برای خلافت و امامت پیشنهاد کردند و آن حضرت فرمود :
« دَعُونی وَ الْتَمِسُوا غَیْری ... وَ لَعَلِّی أسْمَعُکُمْ وَ أطْوَعُکُمْ لِمَنْ وَلَّیْتُمُوهُ أمْرَکُمْ ، وَ أنا لَکُمْ وَزِیراً خِیْرٌ لَکُمْ مِنِّی أمِیراً » :
( مرا به حال خود واگذارید از کسی غیر من بخواهید که خلافت و ولایت را تصدی کند ... امید داشته باشید که من گوش به فرمانتر و مطیع تر از شما باشم برای کسی که امر خود را به او سپرده اید و من برای شما وزیر باشم بهتر است از اینکه امیرتان باشم . ) « نهج البلاغه جزء 2 کلام 91 صفحه262 »
امثال دلائل مذکوره در کتاب نهج البلاغه فیض الاسلام چاپ تهران که اهل سنت و جماعت در آن دخالتی نداشته اند فراوانست ، به این مختصر اکتفا کردیم زیرا به اطاله کلام احتیاج نیست .
8- پس از آنکه حضرت علی کرَّمَ الله وَجهَهُ به عنوان خلیفه و امام از جانب شورای مسلمین متشکل از مهاجرین و انصار برگزیده شد در نامه ای به مُعاوِیَه ابنِ سُفیان نوشت :
« اِنَّهُ بایَعَنِی القَومُ الَّذینَ بایَعُوا اَبابَکرٍ وَ عُمَرَ وَ عُثمانَ عَلی ما بایَعُوهُم عَلَیهِ ، فَلَیسَ لِلشّاهِدِ أَن یَختارَ وَلا لِلغآئِبِ أَن یَرُدَّ ، وَ اِنَّما الشوری لِلمُهاجِرینَ وَ الأَنصارِ فَاِنِ اجتَمَعُوا عَلی رَجُلٍ وَ سَمّوُهُ اِماماً کانَ لِلّهِ رِضیً ... »
( همانا به من بیعت کردند آن مردمی که بیعت کردند با ابوبکر و عمر و عثمان بر سر آنچه « شرایطی » که با ایشان بیعت کرده بودند پس کسی حق ندارد رأی ایشان « بزرگان اصحاب شوری » را نپذیرد و جز این نیست که شورای تعیین کننده امام و خلیفه حق مهاجرین و انصار است ، پس اگر بر مردی اتفاق نظر کرده و او را امام نامیدند موجب رضای خدا گردیده است . ) « از مکتوب ششم نهج البلاغه فیض الاسلام جلد 5 صفحه 831 »
9- حضرت علی هرگز زیر بار زور نرفته و با منطق و عدل عمل کرده است چنانکه وقتی به خلافت و امامت انتخاب شد ، با وجود مشکلات فراوانی که پیش آمده بود ، با مُعاوِیَه ابنِ سُفیان که زیر بار حکومتش نمی رفت جنگید و فرمود : من با دو کس می جنگم یکی شخصی که چیزی را بخواهد و از آن او نباشد و دیگری کسی که منع کند از چیزی که به عهده او است .
« أَلا وَاِنّی اُقاتِلُ رَجُلَینِ : رَجُلاً ادَّعی ما لَیسَ لَهُ وَ اُخَرَ مَنعَ الَّذی عَلَیهِ » « نهج البلاغه جزء سوم مکتوب و خطبه 172 »
10- همکاری کامل حضرت علی با خلفای قبل از خود روشن ترین دلیل یگانگی و صمیمیت در بین ایشان می باشد ، فی الجمله قرابت سببی حضرت عُمَر و حضرت علی - رَضِیَ الله عَنهُما - که حضرت علی دخترش « اُمُّ کُلثُوم کُبری » را که از حضرت فاطمه زهراء – عَلَیهَا السَّلام – بود به عقد نکاح حضرت عمر در آورد و یک پسر و یک دختر به نامهای زید و رقیه ثمره ی این ازدواج بودند و این مسئله جای انکار هیچ مسلمانی نیست و مورد اتفاق مسلمین است .
حال اگر این مسئله را با دیده ی انصاف بنگریم یقین حاصل خواهیم کرد که قلم دشمنان اسلام آن همه جار و جنجال را به وجود آورده و علی و عمر را در مقابل همدیگر قرار داده که گروهی به طرفداری این و جمعی به هواخواهی آن به جان هم بیفتند و اسلام را از وحدت و عظمت و شکوه به تفرقه و ذلّت و سُتُوه بکشانند و خود « دشمنان » وارث اَرض و دیار اسلامی بشوند !
فرض کنیم حضرت علی با آن همه صلابت و شجاعت و تقوی در مقابل ابوبکر و عمر و عثمان به خاطر حفظ کیان اسلام سکوت کرده باشد و بر خلاف میل باطنی با ایشان بیعت نموده باشد دخترش را که از حضرت زهرا می باشد چرا به عقد و نکاح عُمَر در می آورد ؟ مگر به قول کَذّابان ، عُمَر همان کسی نبود که خانه زهرا را آتش زد و با لگد پهلوی آن بزرگ بانوی اسلام را شکست و فرزندش مُحسن سِقط گردید ؟! قرابت شیر خدا و ابن عمّ مصطفی و اسوه اخلاص و تقوی را با چنان ظالم بی شرم از خدا بی خبر چه کار ؟ ! مگر خدای تعالی از تکیه دادن به ظالمان و اعتماد به آنان نهی قاطع و وعید شدید نفرموده است ؟ !
(( وَلاَ تَرْکَنُوۤاْ إِلَى ٱلَّذِینَ ظَلَمُواْ فَتَمَسَّکُمُ ٱلنَّارُ وَمَا لَکُمْ من دُونِ ٱللَّهِ مِنْ أَوْلِیَآءَ ثُمَّ لاَ تُنصَرُونَ ))
( و شما مؤمنان هرگز با ظالمان همدست نشوید و به آنها تکیه نکنید که آتش کیفر ایشان به شما برسد و در آن حال غیر از خدا برای شما هیچ مددکاری نیست و هیچگونه یاری نخواهید شد ) « هود : 113 »
در این صورت – خدای ناکرده – ما مسلمانان از حضرت علی (ع) برای این وصلت ناجور حقّ گله داریم ، جواب حضرت زهرا را چطور می دهد ؟ و چطور به صورت دخترش که شاهد پهلو شکستن مادر بوده و اکنون به خانه ضارب بلکه قاتل مادرش می رود ، نگاه می تواند بکند ؟ ! و از جهت دیگر : کسی که قادر به حفظ حدود و حریم خانوادگی خود نباشد چطور قادر است که امپراتوری پهناور و نوپای اسلام را اداره کند ؟
آنچنان اداره می کرد که چهار دیواری خانه اش را اداره کرده بود ؟! خنده آور نیست ؟! آیا این دروغ و افترائات با شأن و مقام شهسوار اسلام حضرت علی سازگار است ؟! آیا این راویان اخبار و ناقلان آثار و طوطیان شکر شکن شیرین گفتار ! خدمتگزاران اسلام و مسلمینند ؟ آیا این همه جسارتها و هَتک حُرُمات به ساحت مقدس اهل بیت رسول الله کفر نیست ؟! آیا عُمَری که پهلوی دختر رسول الله را می شکند مسلمان است ؟ و اگر چنین جنایتی را کرده است سزاوار است با دختر زهرا و نواده ی رسول الله ازدواج کند و بزرگترین قاضی صدر اسلام وَلِیّ و عاقِدِ نکاح باشد ؟! وامُصیبَتاه انّا لله و انّا اِلَیهِ راجِعُونَ !!!
نه ، چنین نیست برادر و خواهر مسلمان نه عُمَر را نفرین کنید و نه از علی زده شوید و نه از اسلام متنفّر گردید .
عُمَر مسلمان تر از آن بود که نسبت به جگرگوشه رسول اکرم اِسائه ادب نماید چه رسد به پهلو شکستن و اسقاط جنین او علی هم شجاع تر و شریف تر از آن بود که از حریم خانوادگیش نتواند حراست و دفاع کند ، عُمَر به تقوی و عدالت و فداکاری ، اسلام و اجرای سنت رسول الله معروف است و علی قهرمان صحنه های کارزار ، فاتح خیبر و خندق و قاتل مرحب ها و عَمرو بنِ عَبدوَدّ ها زمین از هیبتش می لرزید و آب از صولتش می ایستاد ظلم و ستم بر علی محال است علی تسلیم ظالم نمی شود :
« هَیْهاتَ مِنَّا الذِّلَةْ »
( دور است از ما پذیرفتن ذِلّت و تن به خواری و سرافکندگی دادن )
را سالار شهیدان کربلا از مکتب پدر آموخته بود که مرگ رنگین را بر زندگی ننگین ترجیح داد . !
علی در برابر حق تسلیم بود اگر چه صاحب آن ضعیف ، و در برابر باطل قیام می کرد اگر چه صاحب آن در کمال قدرت بوده باشد ، چنانکه فرموده است :
« ألا وَ اِنِّی اُقاتِلُ رَجُلَینِ ... »
( هان من با دو مرد می جنگم مردی که ادعا کند چیزی را که از آن او نیست و مردی که اِبا کند از حقی که بر عهده او است . )
اگر انصاف بدهیم سخن از این رساتر و روشن تر نیست چه ابوبکر و عمر و عثمان کاندیدای خِلافَت و به قول حضرت علی اِمامَت شدند و با ایشان بیعت گردید و مدت بیست و چند سال وِلایت امور مسلمین را عهده دار بودند ، حضرت علی نه تنها با ایشان نجنگید بلکه در مهامّ امور مُستَشارِ مُؤتَمَن و بازوی اجرائی ایشان بود ، زیرا آنها را به حق می دانست و بر ولایتشان صحّه می گذاشت و اَحیاناً به ایشان خطّ و جهت می داد و تحکیم خویشاوندی می نمود . و با معاویه ابن ابی سفیان با آن همه قدرت و زر و زوری که داشت جنگید و جنگ را تا شهادت خود ادامه داد زیرا از بیعت که حقی واجب بر او بود امتناع ورزیده بود و زیر بار حق نمی رفت .
در تمام تواریخ و سیر اسلامی غیر از معاضدت و همکاری در بین خلفای راشدین چیزی دیگر دیده نمی شود و از همه مهمتر فرموده های خود حضرت علی است ، چنانکه در جنگ با رومیان و ایرانیان حضرت عمر که خلیفه و امام مسلمین است با حضرت علی مشورت کرد حضرت علی فرمود : خودت در جنگ شرکت مکن زیرا اگر خودت کشته شوی مسلمانان بی پناه خواهند ماند .
اگر خدای ناکرده عداوت و دشمنی در بین بود و عُمَر آنچنان بود که دشمنان می گویند حضرت علی از خدا می خواست که هر چه زودتر سایه او را از سر مسلمین کم کند ، در حالی که در جواب حضرت عمر فرمود :
« اِنَّکَ مَتی تَسِرْ اِلَی الْعَدُوِّ بِنَفْسِکَ فَتَلْقَهُمْ فَتُنْکَبْ لا تَکُنْ لِلْمُسْلِمینَ کانِفَةٌ دُونَ اَقْصی بِلادِهِمْ لَیْسَ بَعْدَکَ مَرْجِعٌ یَرْجِعُونَ اِلَیْهِ ... فَاِنْ أظْهَرَ اللهُ فَذاکَ ما تُحِبُّ وَ اِنْ تَکُنْ الْاُخْری کُنْتَ رِدأً لِلنَّاسِ وَ مَثابَةً لِلْمُسْلِمینَ »
( همانا اگر خودت شخصاً به جنگ دشمن ( رومیان ) بروی و شکست بخوری برای مسلمین در دورترین نقاط کشورشان پناهی نمی ماند و پس از تو مرجعی نیست که به او رجوع شود پس خود در مدینه بمان و مردان جنگ آزموده ای را به فرماندهی بگمار و از نظر سوق الجیشی به ایشان خط بده ، پس اگر خدای تعالی مسلمین را پیروز گردانید خواسته ات برآورده گردیده و اگر طور دیگر شد خودت پناه مردم و مرجع مسلمین خواهی بود . ) « نهج البلاغه کلام 134 جزء دوم ص 406 »
همچنین در وقت لشکر کشی به ایران ، کلام 146 جزء سوم ص 433 نهج البلاغه همین معنی را دارد . نتیجه می گیریم که این اختلافات و خلافات از قلم تفرقه اندازان تراویده است تا مسلمین به جان هم بیفتند و خود وارث مال و ثَرَوات و حاکم بر مُقَدَّرات ایشان بشوند .
حضرت علی از آغاز حرکت خوارج که آغازگر تفرقه در اسلام بودند زنگ خطر را نواخت و شدیداً به مردم هشدار داد :
« وَ اَلْزِمُوا السَّوادَ الْأعْظَمَ فَاِنَّ یَدَاللهِ عَلَی الْجَماعَةِ ، وَ اِیّاکُمْ وَ الْفُرْقَةَ فَاِنَّ الشَّاذَّ مِنَ الشَّیْطانِ کَما أَنَّ الشَّاذَّ مِنَ الْغَنَمِ لِلذِّئْبِ ، ألا مَنْ دَعا اِلی هذَا الشِّعارِ فَاقْتُلُوهُ وَ لَوْ کانَ تَحْتَ عِمامَتی هذِهِ » :
( از سواد اعظم پیروی کنید زیرا دست خدا بر سر جماعت مسلمین است و بر حذر باشید از جدایی ، زیرا جدا شده از مردم نصیب شیطان می شود چنانکه گوسفند جدا مانده نصیب گرگ می گردد ، آگاه باشید هر که در دین جدایی بیفکند او را بکشید اگر زیر این عمامه من باشد ) « نهج البلاغه کلام 127 جزء دوم صفحه 348 »
499- حضرت علی با خلفای پیشین کمال همکاری نمود و با معاویه جنگید ، هم در یاری ایشان و هم در جنگ با معاویه او را مُحِقّ می دانیم .
500- رسول اکرم (ص) در مَرَضُ المَوتِ خود ابوبکر صِدّیق را امر فرمود که امام جماعت مسلمین شود این فرمان موجب انتصاب او به سِمَت امامت مسلمین نمی شود بلکه به وسیله ی بیعت بزرگان اصحاب به امامت برگزیده شد چه سبب ترجیح ابوبکر صدّیق بر سایرین به علاوه ایمان و هجرت و جهاد این بود که بزرگان اصحاب گفتند :
« اِخْتارَهُ رَسُولُ اللهِ لِاَمرِ دِینِنا فَنَخْتارُهُ لِدُنْیانا» :
( رسول خدا او را برای دین مان برگزیده پس ما او را برای امور دنیوی مان بر می گزینیم )
سپس مسلمانان با وی بیعت کردند و امامت او استقرار یافت حضرت علی هم با وی بیعت کرد و پشت سرش نماز خواند .
501- حکومت اسلامی شورایی و عادلانه است نه استبدادی و اِرثی که اختیاری برای امّت اسلام در تقریر مَصیر خود نمانده باشد ، اساساً زیر پا گذاشتن استبداد و بر پای داشتن شُوری یکی از رسالات مهمّ رسول اکرم است اسلام عزیز بر حکومتهای موروثی خطّ بطلان کشید و حیثیت های از دست رفته را به مردم بازگردانید و توده های ضعیف مردم را در اداره ی امور سهیم کرد ، با وجود اینکه رسول اکرم دارای عقل کُلّ بود و شبانه روزی وحی الهی بر وی نازل می شد و از هر گونه لغزشی مصون بود ، خدای تعالی به او می فرماید :
(( وَشَاوِرْهُمْ فِی ٱلأَمْرِ )) :
( با یارانت در کارهای مهم مشورت کن ) . « آل عمران : 159 »
و در وصف مؤمنان صادق و لایق می فرماید :
(( وَأَمْرُهُمْ شُورَىٰ بَیْنَهُمْ )) :
( حکم و کارشان در بین خود به صورت شُوری است ) . « شوری : 38 »
502- پیغمبر اکرم مسلمانان را در وحدت کلمه و هدایت کامل بدرود گفته و با یقین بکمال دین ایشان را به تمسّک به کتاب خدا و سنّت خود توصیه فرموده که دست گرفتن به کتاب و سنّت ضامن سعادت و بقاء و عظمت مسلمین است :
« تَرکَتُ فِیکُم أمَریَنِ لَمن تَضِلُّوا مَا تَمَسَّکتُم بِهِمَا کِتَابَ اللهِ وَسُنّهَ رَسُولِهِ »
( در بین شما به جا گذاشتم دو چیز را که اگر آنها را محکم بگیرید هرگز بعد از من گمراه نخواهید شد : کتاب خدا و سنت رسولش را . ) « حدیث شریف ، مِشکوة به نقل از مُوَطَّأ از خطبه ی حِجَّةُ الوداع در مِنی به طور مفصّلتر »
503- دین کمال یافته ی اسلام گره گشای هر مشکلی است و چاره ساز هر کاری ، اگر پیغمبر اکرم (ص) جانشینی را برای خود تعیین نفرموده کمال عدالت را اجرا کرده و ارج و احترام برای مسلمانانی که بارها به فرمان خدا با ایشان مشورت کرده بود قرار داده و ایشان هم آنقدر از کتاب خدا و سنت رسولش فیض یافته بودند که گمراه نشوند و گمره نشدند و راه پیغمبر را در پیش گرفتند و اسلام را در جهان گسترش دادند و مادامی که بر کتاب و سنت استوار بودند مصیبتی برای مسلمین پیش نیامد ، این قانون حق است که نمی میرد و تا قام قیامت بر پای خواهد ماند مردمان مردند و می میرند و خواهند مرد فرض کنیم که پیغمبر اکرم شخصی را به جانشینی خود تعیین می کرد مگر آن شخص آب زندگانی خورده یا تضمین بقاء از بارگاه حیّ لا یموت گرفته که نمیرد و یا کشته نشود بعد از او چه ؟ شخصی دیگر و هکذا پس از آخرین نفر چه ؟ خوب تکلیف مردم چه می شود ؟ همین طور آواره و سرگشته بمانند ، در اینجا به نکاتی چند توجه داشته باشیم :
1- حکومت اسلامی بر افراد تکیه ندارد حتی بر پیغمبر اکرم که آورنده ی شرع و دین است بلکه بر شرع و قوانین الهی متکی است چنان که خدای تعالی می فرماید :
(( وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ ٱلرُّسُلُ أَفإِنْ مَّاتَ أَوْ قُتِلَ ٱنْقَلَبْتُمْ عَلَىٰ أَعْقَابِکُمْ وَمَن یَنقَلِبْ عَلَىٰ عَقِبَیْهِ فَلَن یَضُرَّ ٱللَّهَ شَیْئاً وَسَیَجْزِی ٱللَّهُ ٱلشَّاکِرِینَ ))
( و محمد نیست مگر پیغمبری که پیش از او پیغمبران دیگر گذشته و مرده اند ، آیا اگر محمد بمیرد یا کشته شود شما از دین خدا بر می گردید ؟ و اگر کسی از دین خدا برگردد هرگز ضرری به خدا نمی رساند و خدای تعالی سپاسگزاران ثابت قدم را پاداش خواهد داد . ) « آل عمران : 144 »
چنان که می دانیم پس از رحلت رسول (ص) اسلام از جزیرة العرب بَاَقصی رسید که اگر به شخص بستگی می داشت با مرگ آورنده ی آن که بزرگترین شخصیت بود اسلام نیز از بین رفته بود .
2- قانون اسلام و شریعت الهی تا ابد تضمین شده است و خود خط دهنده و توجیه کننده ی مردم است و آنانکه از شریعت الهی دستور می گیرند می دانند چکار بکنند .
3- روح آزادگی و همبستگی در شوری است هر چند حکومت ، حکومتی است الهی اما در عین حال حکومت مردم بر مردم نیز هست و از تک روی و استبداد و احیای روش مستکبرین «قَیاصِرَه» قیصران روم و « أکاسِرَه » کِسری ها پادشاهان ایران ، جلوگیری شده است .
4- خلافت و امامت موروثی همان سلطنت و استبداد است که اسمش عوض می شود ! چنان که گفتیم : دین اسلام برای آزادی و عدالت است نه تنوع در استبداد و استکبار !
5- در حکومت شورایی اسلام همه افراد جامعه زن و مرد ، پیر و جوان در حدود استطاعتشان در قبال امور جاری جامعه مسئولند :
« کُلُّکُم راعٍ وَ کُلُّ راعٍ مَسئُولٌ عَن رَعِیَّتِه »
( همه شما همانند چوپان که مسئول گله است در برابر امور جاریه در حوزه و حدودتان مسئولیت دارید.) « حدیث شریف »
پس همه افراد جامعه در امور بلاد خود حق اظـهـار نظر و ارشاد و انتقاد را دارند و دارای مسئولیت اند .
این است که پیغمبر اکرم جانشین خاص برای خود تعیین نفرموده اند زیرا در حکومت اسلامی قانونِ خدا حاکم است و پیروان این قانون همگی جانشینان و وارثان رسول اکرم هستند ، قانون هم چنانکه ذکر شد « کتاب خدا و سنت رسول الله » می باشد .
حضرت علی کَرَّمَ اللهُ وَجهَهُ نیز قوام حکومت اسلامی و سعادت افراد را در تمسک به کتاب و سنت دانسته و در این باب توصیه و تأکید فرموده است :
« أَمّا وَصِیَّتی فَاللهُ لا تُشرِکُوا بِه شَیئاً وَ مُحَمَّدٌ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ سَلَّم فَلا تُضَیِّعُوا سُنَّتَهُ ... »
( وصیت من به شما این است که : هیچ گونه انبازی برای خدا قرار ندهید و به فرمان او عمل کنید و سنت حضرت محمد را از دست ندهید ، این دو ستون محکم و برافراشته را بر پای دارید و این دو چراغ را روشن نگهداری کنید دیگر ، هیچ ایرادی بر شما نیست مادام که دست از این دو چیز برنداشته اید . ) « نهج البلاغه جزو 3 کلام 149 »
504- در تمام مسائل اختلاف مسلمین به کتاب و سنت ارجاع و حل و فصل می گردد :
« وَاردُد اِلَی اللهِ وَ رَسُولِه ما یُضلِعُکَ مِنَ الخُطُوبِ وَ یَشتَبِهُ عَلَیکَ مِنَ الأُمُورِ فَقَد قالَ الله وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُلِی الأَمرِ مِنکُم فَاِن تَنازَعتُم فی شَیئٍ فَرُدُّوهُ اِلَی اللهِ وَ الرَّسُولِ «فَالرَّدُّ اِلَی اللهِ » أَلأَخذُ بِمُحکَمِ کِتابِه وَ الرَّدُّ اِلَی الرَّسُولِ أَلأَخذُ بِسُنَّتِهِ الجامِعَةِ غَیرِ المُفَرِّقَةِ »
( در کارهای مشکل که درمانده شوی و امر بر تو مشتبه گردد آنها را به کتاب خدا و سنت رسول او بازگردان که خداوند سبحان برای گروهی که خواسته است هدایت کند فرمود : ای کسانی که ایمان آورده اید از خدا و رسول خدا و اولوالامر خودتان پیروی کنید و اطاعت نمائید پس اگر در حکمی اختلاف پیدا کردید به خدا و رسولش رجوع نمائید ، رجوع به خدا : گرفتن محکم از کتاب او و رجوع به رسول او : فراگرفتن سنت گردآورنده او است که پراکنده نمی سازد ) . « نهج البلاغه جزء 4 از عهدنامه به مالک اشتر نخعی »
505- هیچ کس نمی تواند بگوید اگر پیغمبر برای خود جانشین تعیین نکرده باشد مردم گمراه شده اند زیرا پیغمبر اکرم هدایت را در تمسک به کتاب و سنت دانسته و گمراهی را در عمل نکردن به آنها و این دو مورد را برای معاش و معاد مردم کافی دانسته است .
506- اگر سؤال شود که « کتاب و سنت » به خودی خود مشکلات مردم را حل نمی کند ، پس باید « مُجریی » وجود داشته باشد که مفاد آنها را اجرا کند ؟ .
جواب اینست که : در کتاب خدا سیستم حکومت شورایی تعیین شده که بهترین سیستم حکومت مردم بر مردم است ، در اینجا قانون است که حکومت را تشکیل می دهد ، بر خلاف قانونِ خلق که متوقّف بر اتفاق نظر قانونگذاران می باشد و مُحتَمِل حذف و اصلاح و تبصره و الحاق و متمم است ، نیازی به تجدید نظر و حذف و اصلاح ندارد ، قانون خدا تغییر ناپذیر می باشد چه واضع آن خداوند علیم و مُدَبِّر و مُدیر است .
چنانکه در عصر رسول اکرم (ص) نیز در مسائل اجتماعی و سیاسی ِ مردم ، شوری معتمد و مستند بوده است ، نتیجةً ، جامعه مسلمین مُکَلَّف به اجرای قوانین الهی هستند که از جمله آن تشکیل شوری و انتخاب امام است .
507- اگر در تواریخ و سِیَر اسلامی دقت کنیم ، خواهیم دید که رسول اکرم برای از بین بردن حکومت موروثی و استبدادی و به منظور اجرای عدالت و مساوات در حکـومت اسـلامی ، در غزوه ها که شخصاً شرکت می فرمود و همچنین در عُمرَةُ القَضاء وَ حِجَّةُ الوِداع اشخاص مختلف را با خصوصیات گوناگون جانشین خود قرار می داد تا مردم بدانند که اسلام ، سلطنت و حکومت قُرَشِیّ و هاشِمِیّ و عَرَبِیّ ، نیست . بلکه ، دینی است جاوید جهانی برای همه و حکومتی است الهی برای همه ، رنگ و نژاد و زبان مطرح نیست . همه مردم مسلمان در امور جاریه عالم اسلام مسئولند و در پیشگاه خدای تعالی یکسانند مگر به تقوی و طاعتِ بیشتر که ملاک فضیلت است حتی شخص رسول اکرم بیشتر از هر مؤمنی مطیع فرمان خدا بوده و از او می ترسیده است .
چرا رسول اکرم (ص) شخص نابینائی را جانشین خود می نماید ؟ عبدُاللهِ بنُ امِّ مَکتُوم ؟
چرا فردی سیاهپوست را که در جاهلیت ارزشی نداشته سخنگوی اسلام می نماید ؟ بِلال حَبَشی ؟
چرا افراد غیر قریشی را جانشینان خویش قرار می دهد ؟ عبدُالله ابنُ رَواحة و سَعدُ ابنُ مَعاذ را ؟
چرا جوانی بیست ساله را به فرماندهی سپاه بر می گزیند ؟ اُسامه پسر زَید غلام و کنیزک زاده را ؟
چرا اَحیاناً کسانی را جانشین خود فرموده که خیلی گمنام و ناشناخته اند « عُوَیف ، سِباع ، عَتّاب » ؟؟؟
جواب این همه چراها و صدها سؤال دیگر یک جمله است :
(( إِنَّمَا ٱلْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ )) :
( مؤمنان برادران یکدیگرند ) . « حجرات : 10 »
و برادری یعنی برابری .
حکمت این انتصاب ها از آفتاب روشنتر است : اگر رسول اکرم (ص) یک بار ابوبکر یا عثمان یا علی را جانشین خود قرار داده است به فکر جانشینی دائم و حکومت موروثی نباید بیفتند زیرا عبدالله ابن ام مکتوم ( نابینا ) و بلال سیاه پوست برده ی آزاد شده و سعد ابن معاذ غیر قرشی و اسامه نوجوان کنیزک زاده و عویف و سباع و عتاب گمنام و ناشناخته نیز این سمت ها را داشته اند ، پس خویشاوندی و همرنگی و کهولت و جوانی و برازندگی قد و قامت در اسلام مطرح نبوده و نیست بلکه اسلام بر تمام مفاخر جاهلیّت خط بُطلان زده است .
چنانکه ذکر شد رسول اکرم (ص) در مرض الموت خود ابوبکر را امام جماعت مسلمین کرد نه عباس عمویش و نه علی پسر عمو و دامادش را که نزدیکتر به او بودند تا زمینه ای برای حکومت قومی و موروثی فراهم نگردد و مردم بفهمند که : منظور حضرت از این تکلیف تفویض امور حکومت اسلامی به ابوبکر نیست چه علی از ابوبکر و عباس هم از علی به حضرتش نزدیکترند و اگر صحبت از « اِرث » باشد ، با وجود عباس ، علی محجوب است به حَجب حِرمان « ألاَقرَبُ یَمنَعُ الاَبعَدَ » : ( خویش نزدیکتر خویش دورتر را از ارث منع می کند ) . « حدیث شریف »
اسامی جانشینان رسول اکرم (ص) در حیات شریف آن حضرت
|
نام غَزوه |
جانشین |
نام غَزوه |
جانشین |
|
وُدّان بَواطْ بَدْرْ اَوَّلْ اَلْعُشَیْرَةْ بَدْرْ کُبْری سَویقْ غَطْفانْ اُحُدْ بَنی النَّضیر ذاتُ الرِّقاع بَدْرْ اَخیر دَوْمَةُ الْجَنْدَلْ بَنی مُصْطَلَقْ بَنی قُرَیْظَةْ بَنی لِحْیانْ ذِی قِرَدْ حُدَیْبِیَّةْ |
سَعْدْ ابْنُ عُبادَةْ سَعْدْ ابْنُ مَعاذْ زَیْدُ ابْنُ حارِثَةْ اَبُو سَلْمَة ابْنُ عَبْدِ الْاَسَدِ مَخْزومی عُثْمان ابْنُ عَفَّانْ بَشیرُ بْنُ عَبْدِ الْمُنْذِرْ عُثْمان ابْنُ عَفَّانْ عَبْدُاللهِ ابْنُ اُمِّ مَکْتُومْ عَبْدُاللهِ ابْنُ اُمِّ مَکْتُومْ اَبُوذَرّْ غِفاری عَبْدُاللهِ ابْنُ رَواحَةْ خزرجی سِباع بْنُ عُرْفَطَة غِفاری زَیْدُ ابْنُ حارِثَةْ عَبْدُاللهِ ابْنُ اُمِّ مَکْتُومْ عَبْدُاللهِ ابْنُ اُمِّ مَکْتُومْ عَبْدُاللهِ ابْنُ اُمِّ مَکْتُومْ عَبْدُاللهِ ابْنُ اُمِّ مَکْتُومْ |
تَبُوکْ خَیْبَرْ عَمْرَةُ الْقَضاء فَتْحِ مَکَّهْ
حُنَیْنْ
حِجَّةُ الْوِداعْ |
عَلیُّ ابْنُ اَبی طالِبْ سِباعْ ابْنُ عُرْفَطَةْ عُوَیْفُ ابْنُ أضْبَطْ دِیلی أبُو رُهْمْ کُلْثُومْ بْنُ حَصینْ ابْنِ خَلَفْ غِفاری عَتّابُ ابْنُ اُسَیْدِ ابْنِ اَبی الْعِیص اَبُو دُجّانَةْ ساعِدِیّ |
پیغمبر هم روش آن حضرت را در پیش گرفتند « ابوبکر و عمر و عثمان و علی فرزندان خود را به امامت نگماشتند » در وقت شهادت حضرت عمر بزرگان اصحاب عبدالله پسر او را به عنوان جانشین پیشنهاد کردند حضرت عمر فرمود او نمی تواند امام مسلمین بشود ، شورای امت صلاحیت تعیین امام را دارد ، با اصرار بزرگان اصحاب اجازه داد که پسرش عبدالله در شُوری شرکت کند اما به دو شرط :
1-


