

![]() |
![]() |
![]() |

سوال:
لطفا دلایل حرمت و حلیت موسیقی را بیان فرمایید.
پاسخ:
1. تبیین مفهوم موسیقی:
"موسیقی" یا "موسیقیا" واژه ای یونانی است که در فرهنگ لغت، معادل "غنا" است، ولی در حوزۀ مفاهیم دینی و اصطلاح فقه، با یکدیگر تفاوت دارد. غنا در اصطلاح شرعی عبارت است از: "آوازی که از حنجرۀ آدمی بیرون آمده و در گلو چرخانده (چهچهه) شود و در شنونده حالت سرور و وجد ایجاد کند و مناسب با مجالس لهو و خوش گذرانی باشد"، اما موسیقی به "صوتی گفته می شود که از آلات موسیقی، پدید آید". بر این اساس، نسبت بین موسیقی علمی و موسیقی فقهی، عموم و خصوص مطلق است".
2. حکمت حرمت موسیقی و غنا:
با بررسی برخی آیات قرآن و روایات و سخن روان شناسان می توان موارد زیر را از فلسفه های حرمت موسیقی دانست:
الف. انسان را به فساد و فحشا گرایش می دهد:
در حدیثی از نبی اکرم (ص) آمده: "غنا نردبان زنا است". تجربه نشان داده است که بسیاری افراد، تحت تاثیر آهنگ های غنا راه تقوا را رها کرده و به فساد روی می آورند. مجلس غنا معمولا مرکز انواع مفاسد است.
ب. غنا انسان را از یاد خدا غافل می سازد:
قرآن کریم می فرماید: "بعضی از مردم خریدار سخنان بیهوده اند تا به نادانی مردم را از راه خدا گمراه کنند و قرآن را به مسخره می گیرند، نصیب اینان عذابی است خوار کننده". در این آیه یکی از عوامل گمراهی از سبیل الاهی "لهو الحدیث" دانسته شده است. "لهو" آن چیزی است که انسان را به خودش آن چنان مشغول کند که باعث غفلت و بازماندن از کارهای مهم تر شود و در روایات اسلامی از آن به غنا تفسیر شده است.
ج. تاثیر سوء موسیقی و غنا بر روان و اعصاب:
غنا و موسیقی یکی از عوامل تخدیر اعصاب است. توجه به بیوگرافی مشاهیر موسیقی دانان نشان می دهد که در دوران عمر دچار ناراحتی های روحی گردیده و رفته رفته اعصاب خو د را از دست داده اند. عده ای مبتلا به بیماری های روانی شده و گروهی مشاعر خود را از کف داده اند. دسته ای فلج و ناتوان گردیده و بعضی هنگام نواختن موسیقی درجۀ فشار خونشان بالا رفته ،دچار سکتۀ ناگهانی شده اند.
د. غنا یکی از ابزار کار استعمارگران است:
استعمارگران جهان همیشه از بیداری مردم، مخصوصاً نسل جوان، وحشت داشته اند، به همین دلیل بخشی از برنامه های گستردۀ آنها برای ادامۀ استعمار، فرو بردن جامعه در غفلت و بی خبری و نا آگاهی و گسترش انواع سرگرمی های ناسالم است. ایجاد مراکز فحشا، کلوپ های قمار و همچنین سرگرمی های ناسالم دیگر، از جمله توسعۀ غنا و موسیقی، از مهم ترین ابزاری است که آنها برای تخدیر افکار مردم بر آن اصرار دارند.
3. موارد ذکر شده حکمت حرمت غنا و موسیقی است، نه علت تامه. به همین دلیل، در مواردی هم که این آثار و نتایج سوء وجود ندارد، باز حکم حرمت وجود دارد.
4. دلایل اصلی حرمت موسیقی - یا حلیت بعضی از اقسام آن - آیات قرآن و روایات پیامبراکرم (ص) است که در حوزۀ تخصصی فقه. بررسی صورت می شود و این مقال گنجایش طرح مباحث اجتهادی را ندارد. اما آنچه به صورت اختصار می توان اشاره نمود چند مطلب است:
الف. آیات قرآن هر چند به صورت روشن و صریح حکم غنا را بیان نمی کند و مانند بسیاری از احکام به اصول و کلیات می پردازد، ولی برخی از آیات با توجه به تفسیری که پیامبر اکرم و فقها از آنها نموده اند، بر غنا تطبیق می کند. در این باره به چند آیه اشاره می کنیم:
1. امام صادق (رح) دربارۀ آیات: "و کسانی که شهادت به باطل نمی دهند (و در مجالس باطل شرکت نمی کنند) و "از سخن باطل بپرهیزید"، می فرمایند: "منظور مجالس لهو و لعب و غنا است".
د. از آن جایی که واژۀ غنا به معنای: "کشیدن صدا" بلکه به معنای هر گونه صدا و آواز استو به تعبیر شیخ انصاری (رح): کاملا روشن و بدیهی است که هیچ یک از این مفاهیم حرام نیستند.. به همین جهت، همۀ فقها لهوی بودن را قید غنای حرام می دانند؛ یعنی غنای لهوی حرام است. واژۀ "لهو" را به فراموشی یاد خداوند و فرو غلطیدن در ابتذال معنا نموده اند و گفته اند غنا و آوازی حرام است که مناسب مجالس لهو و لعب و فساد و خوش گذرانی باشد.
بعضی از فقها علاوه بر "لهوی بودن" قید "مطرب" را نیز بر آن افزوده اند. "طرب" به حالت سبک عقلی گفته می شود که در اثر شنیدن آواز یا آهنگ در نفس آدمی پدید می آید و او را از حد اعتدال خارج می کند و در مورد موسیقی (آهنگی که از آلات پدید آید) نیز اکثر فقها نوعی را که "لهوی" باشد حرام می دانند. بعضی هم استماع موسیقی مطرب را حرام می دانند.
نکتۀ پایانی: همان طوری که قبلا تذکر دادیم، بررسی دقیق این مباحث، در حوزۀ تخصصی فقه انجام می شود و کسانی که در این زمینه قدرت اجتهاد ندارند باید از مراجع تقلید خودپیروی کنند.

سوال:
منزلت و جایگاه زن در مکتب اسلام تا چه اندازه است؟ آیا آنان نیز مانند مردان اند؟
پاسخ:
اگر چشم ها را بر واقعیت نبندیم و پدیده ها را آن چنان که هست ببینیم و نه آن چنان که خود می پسندیم، آن گاه نظر کرده و نظر دهیم، می یابیم که نه کمال زن در این است که جایگاهی مثل جایگاه مرد داشته باشد و نه بر مردان رواست که بر جنسیت مردانه ی خود ببالند.
واقعیت آن است که پیکره ی خلقت انسانی از دو نیمه ی مستقل، اما هماهنگ آفریده شده است (مرد و زن).
آنچه به مردان و زنان برتری می دهد تکاپو در جهت تحقق انسانیت است؛ یعنی تبدیل استعداد به سرمایه در حال گردش. و از دریچه ی وحی و خرد اسلامی ـ قرآنی، تفاوتی بین جنسیت زن و مرد نیست، مگر آن مقداری که لازمه ی نظم و نظام به هم پیوسته آفرینش است.
چون در پرسش "منزلت شناسی زن" بر عنوان "در مکتب اسلام" تکیه شده، لازم است از درون مایه های اندیشه دینی؛ یعنی قرآن و سنت اصیل پیامبر بیشتر بهره گیریم.

گونه ها و ابعاد منزلت زن
منزلت و جایگاه زن در اسلام را می توان از سه بعد بررسی کرد:
الف- عنوان و شخصیت انسانی
1. زن، نماد و مظهر ظرافت، جمال و سکونت است. هر موجودی مظهر نامی از نام های الاهی است؛ زیرا خلقت که از اوصاف فعلی خداست (و نه از اوصاف ذاتی او) عبارت است از: تجلی خالق در چهره ی مخلوق های گوناگون. چنان که حضرت علی (ع) فرموده است: ?همه حمدها مخصوص خدایی است که خود را از طریق آفریده ها به مخلوقاتش نمایاند?[1] و [2]
از نگاه قرآنی، راز آفرینش زن و تأسیس نهاد خانواده و پیوند زناشویی چیزی فراتر از گرایش های غریزی و کامیابی های موقت است.
?و از نشانه های خدا این است که از جنس خودتان، همسرانی برای شما آفرید تا به واسطه ی آنها آرام گیرید و میان شما دوستی و رحمت قرار داد. بی تردید در این خلقت و دوستی (مودت) نشانه ها و آیاتی است برای آنان که می اندیشند?.[3]
2. تمامی امتیازهای نژادی، جنسیتی و ... پوچ است و ?ارجمندترین موجودات نزد خدا، باتقواترین آنهاست?.[4]
3. دعوت همه ی پیامبران (علیهم السلام)، و خطاب همه ی کتاب های آسمانی فقط به جنس بشر است و جملگی ندا می دهند که: ? هر که از من تبعیت کند از من است?.[5]
4. جایگاه زن در آفرینش آن جاست که مرزی برای پیروزی ها، داشتن ها و رسیدن ها ندارد. ?ای انسان! تردیدی نداشته باش که تو هرچند با سختی به سوی پروردگارت در تلاشی و نهایت او را ملاقات خواهی کرد?.[6] ?هر کس در گرو کسب و کار خود است?.[7] ?برای هر آنچه که تلاش کنی، مالکش می شوی و انسان بهره مند، به زودی نتیجه سعی و تلاش خود را می بیند?.[8]
5. هر که بنده ی خدا باشد به او نزدیک است، چه مرد باشد چه زن.
?هرگاه بندگانم از تو می پرسند که خدا کجاست؟ بگو نزدیک است. من نزدیکم و اجابت می کنم خواست دعا کنندگان را?.[9]
6. رسیدن به زندگی و حیات طیب (پاک و دلپذیر) دو شرط دارد: عمل صالح و مؤمن بودن. (خواه مرد خواه زن).
?هر کس کار شایسته کند ـ چه زن باشد چه مرد ـ ولی مؤمن باشد و قطعاً او را با بهره مندی از زندگانی پاکیزه ای حیات می بخشیم و جزایی فراتر از عملش به او می دهیم?.[10]
7. هر آن که پا روی حقایق گذارد، به لعنت الاهی دچار می شود.
?کسانی که کافر شدند و در حالی از این جهان رفتند که در کفرشان باقی بودند، لعنت خدا و ملائکه و همه ی مردم شاملشان می شود?.[11]
آنچه از این آیات به دست می آید؛ طرف خطاب خداوند انسان است. آدمی، در گرو ایمان و عقیده و عمل خود بوده و "هر چه بکارد همان بدرود" چه مرد باشد چه زن، و زن در نگاه وحی، در موضع شخصیت "انسان" است و جنسیت، تأثیری در خطوط اصلی تکالیف و شخصیت انسان ها ندارد.
اینک به تحلیل بعد دیگری از جایگاه و مکانت زن در مکتب اسلام می پردازیم:
ب- زن در نردبان عرفان و آسمان معرفت
1. نه خدا، ویژه مردان است و نه معرفت، گوهری است که دست زن را نامحرم دانسته و از عرضه شدن به اینان طفره می رود. ترقیات معنوی تابع این فرمول اند: معرفت، محبت، اطاعت، قرب.
حال، فرقی نمی کند که چه کسی و چه مقدار در طلب معرفت و علم و حکمت گام نهد، مهم آن است که هدایت را قدر بدانیم و آن گاه است که شامل این وعده ی الاهی می شویم:
?آنان که در راه ما جهاد نمایند، به شاهراه های قرب به خدا می رسند?. در این وادی، بسیاری پا نهادند: مرد و زن. و قرآن کریم دو اسوه ی خوب و دو اسوه ی عبرت را یاد می نماید:
?خداوند برای کسانی که ایمان آوردند، نمونه ای را ـ به عنوان مثال ـ یاد می کند: "همسر فرعون" را. او که (از کفر و کردار فرعون ناراضی بود و) دعا کرد: پروردگارا برای من در نزد خودت خانه ای در بهشت قرار بده و مرا از فرعون و کردارش نجات بخش و مرا از دست مردم ستمگر برهان?.[12]
و اسوه ی خوب دیگر حضرت مریم (ع) است که در سوره ی تحریم آیه ی 12 از ایشان توصیف فرموده است.
همچنان که نمونه ی مردم بد را با نقل واقعیت دو زن بد (همسر حضرت نوح و حضرت لوط) بیان می نماید.[13] در این آیات، این زنان خوب و بد، برای همگان مثال آورده شده و نه فقط برای زن ها!
2. سرمایه ی مهم راه سلوک، "قلب" و "دل شکستگی" است و زنان سرمایه دارتر از مردان هستند: "راه های ترقی و تعالی انسان متفاوت است. یکی راه فکر و دیگری راه ذکر، زنان در راه ذکر و مناجات که راه دل است و راه عاطفه و شور و علاقه و محبت؛ اگر موفق تر از مردها نباشند یقیناً همتای مردها هستند".[14]
3. رسول اکرم (ص) فرمودند: ?بهترین علم توحید و بهترین عبادت استغفار است?.[15] واضح است که در دسترسی به این گونه علوم نیز بین زن و مرد امتیازی وجود ندارد.
4. اگر تقوا داشته باشیم به معنویت می رسیم و تقوا نیز در انحصار گروهی خاص نیست.
?کسی که تقوا و صبر را مراعات نماید ]به هدف می رسد[ و خدا پاداش نیکوکاران را ضایع نمی کند?.[16]
و اما هر کسی که از ]روزی که همگان در مقابل دادگاه محاسبه الاهی[ و از رودررو شدن با خدا، هراس داشته باشد و نفس خود را از هوس بازدارد، پس ]بداند که بی تردید[ جایگاه او بهشت است?.[17]
خلاصه: وجود نمونه ای متعدد از زنان عارفه در هر عصر و مکان، خود بهترین شاهد بر باز بودن راه سلوک و عرفان فرا روی زنان است.
ج- جایگاه زن در احکام و قوانین الاهی
به نظر می رسد آنچه موجب ایجاد سؤال و تردید در خصوص جایگاه زن در مکتب اسلام شده، وجود پاره ای احکام در مورد زنان است که با ملاحظه ی کلی ساختار احکام و نقش جنسیت در آنها، می توان اشکال را برطرف نمود.
احکام اسلامی ـ با نگاه جنسیتی ـ چند دسته اند:
1. احکام مشترک: مثل روزه، نماز، حج و ...
2. احکام ویژه ی زنان: مثل مسائل عادات ماهیانه
3. احکامی که به نظر تبعیض آمیزند: مثل ارث زن، دیه زن و ...
به طور کلی علت وجود احکام ویژه و احکام دوگانه (ظاهراً تبعیضی) چند چیز است:
1. مرد، مسئول مخارج خانواده است و بایستی امکانات مالی بیشتری در اختیار او قرار گیرد. (از اینرو حق ارث او ـ البته فقط در مواردی ـ بیش از زن است).[18]
2. آن جا که در برخی روایات، از زن مذمت شده، زن با عنوان زن پرستی است نه زن به عنوان نوعی از بشر. (به عنوان نمونه: ?زن عقرب است، اما نیش آن شیرین است?.[19]
3. در مواردی که برخی احکام مثل: جهاد ابتدائی، قضاوت و ... از زنان برداشته شده، نه آن که از حقی محروم شده اند که این لطفی است از خدا تا زیر بار مسئولیتی سنگین که منافات با روحیه ی آرام و لطیف شان دارد نباشند.
حضرت علی می فرمایند: ?زن، چونان گلی خوشبو و لطیف است نه بسان قهرمانی خشن و ضمخت?.[21]
5. برخی احکام مانند زودتر به سن بلوغ رسیدن دختران از پسران و ... از آن روست که زن زودتر در پوشش تربیت قرار گیرد و جهت پروراندن نسلی به گستره ی تاریخ، آماه تر باشد. به ویژه که سن ازدواج دختران زودتر از پسران است.
6. برخی محدودیت ها و ممنوعیت ها از آن روست که حریم و مرزی نهاده شود تا جلوی مفاسد و خطرات احتمالی ـ که در جای خود بسیار مهم و لازم به پیشگیری اند ـ گرفته شود. مثلاً: به زنان دستور داده شده: خوب حرف بزنید اما صدا را نازک نکنید، ?تا آن که در قلبش مرض و شیطنت است به شما طمع نوزد?.[22]
7. همچنان که نقص و شر، نسبی اند، ترجیح و تقدیم مرد و زن نیز نسبی است. از این رو هرگاه محدودیت یا مذمتی در مورد زن می بینید، آن را نسبی بدانید. در اسلام، موارد متعددی است که به زن امتیازاتی داده شده از جمله:
حضرت رسول اکرم (ص) فرمودند: ?اگر مشغول نماز مستحبی هستی و پدرت تو را خواند، نماز را قطع نکن، ولی اگر مادرت تو را خواند نماز را قطع نما?.[23]
دستور صریح و روشن قرآن این است که: ?با زنان ـ به ویژه ـ با رفتاری نیکو معاشرت نمایید?.[24]
سوال:
خواهشمندم مقداری پیرامون آخرین آیات نازل شده بر پیامبر (ص) توضیح دهید و این که این آیات در کدام زمان و در چه سنی بر ایشان نازل شد؟ آیا امکان اضافه شدن آیات بر قرآن در صورتی که عمر آنحضرت به عنوان مثال تا 70 سال می رسید، بود یا نه؟
پاسخ:
در باره ی آخرین آیاتی که بر پیامبر (ص) نازل شده است، روایات متعدد و مختلفی وجود دارد؛ و به همین جهت مفسران نیز اختلاف نظر دارند:
1. در بسیاری از روایات شیعه و اهل سنت آمده است که: آخرین چیزی که بر پیامبر (ص) نازل شده است سوره ی مبارکه ی «نصر» می باشد.[1]
2. روایات دیگری آخرین آیه ی نازل شده را، آیات اول سوره ی برائت بیان می کنند که در سال نهم هجرت بعد از فتح مکه در هنگام مراجعه از جنگ تبوک، بر پیامبر (ص) نازل شده است.[2]
3. روایات زیادی نقل شده که آخرین آیه ای که نازل شده است، آیه ی « وَ اتَّقُوا یَوْماً تُرْجَعُونَ فیهِ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ تُوَفَّى کُلُّ نَفْسٍ ما کَسَبَتْ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ »[3] است که جبرئیل بعد از نزول دستور داد، در اول آیه 280 سوره بقره قرار گیرد و این حادثه 21 یا 7 روز قبل از رحلت پیامبر (ص) بوده است.[4]
4. ابن واضح یعقوبی معتقد است طبق روایات صحیح و صریح آخرین آیه ای که بر پیامبر (ص) نازل شده است، آیه ی اکمال دین "الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دیناً"[5] است.
مرحوم آیت الله معرفت می گویند: شکی نیست که سوره ی «نصر» قبل از (آیات اول) سوره ی برائت نازل شده است، چون سوره ی نصر بشارت به فتح مکه است (پس قبل از فتح مکه نازل شده است) یا در همان سال فتح، در مکه نازل شده[7] در حالی که سوره ی برائت یک سال بعد از فتح مکه نازل شده است. پس جمع بندی روایات به این صورت است:
الف.از نظر آخرین سوره؛ آخرین سوره ی کامل که بر پیامبر (ص) نازل شده، سوره ی «نصر» بوده، و آخرین سوره ی نازل شده از لحاظ آیات آغازین سوره ی «برائت» بوده است.
ب. از نظر آیات؛ درباره آخرین آیه ی نازل شده بر پیامبر (ص)، به نظر می رسد ترجیح با نظریه ی یعقوبی است که آیه اکمال دین آخرین آیه است. چون این آیه اعلام به کامل شدن دین و هشدار به پایان رسیدن وحی است.
اما در باره ی آیه ی 281 سوره ی بقره، دو نظریه است:
1. این آیه در حجة الوداع در منی روز عید قربان بر پیامبر(ص) نازل شده است.[8] اگر این روایت درست باشد، آخرین آیه، اکمال دین است. چون آیه ی اکمال دین در 18 ذی حجه در برگشت از حجة الوداع نازل شده است.
2. اگر این روایت درست باشد، باید آخرین آیه، همین آیه باشد؛ و در این صورت می توان گفت که آیه ی اکمال دین آخرین آیه از آیات احکام است؛ و آیه ی 281 سوره ی بقره آخرین آیه ای است که بر پیامبر (ص) وحی شده است.[9]
اما در پاسخ قسمت دوم پرسش شما که آیا در صورت طولانی تر بودن عمر پیامبر (ص) امکان اضافه شدن آیات قرآن نیز وجود داشته است یا نه، باید متذکر شویم که بر اساس دلایل مسلم و قطعی پیامبر اکرم (ص) خاتم الانبیاء می باشند و قرآن، آخرین پیام خداوند است. بر این اساس باید بگوییم خداوند پیام کامل و آخر خود را توسط پیامبر (ص) به مردم رسانده است، حال اگر عمر پیامبر (ص) کوتاهتر می بود تمام این پیام در همان مدت کوتاه عمر پیامبر (ص) نازل می شد و اگر عمر پیامبر (ص) طولانی تر می شد، تمام این پیام را در زمان طولانی تری بر پیامبر (ص) نازل می کرده است.
بنابراین با وجود دلایل قطعی ختم نبوت، امکان اضافه شدن آیات قرآن در صورت طولانی بودن عمر پیامبر (ص) معنا ندارد؛ چون لازمه اش این است که خداوند پیام کامل و آخرین خود را ناقص رها کرده و به پایان نبرده است؛ و این تناقض آشکار است.
در اینجا برای اطلاع بیشتر گفتار استاد هادوی تهرانی را در این جا نقل می کنیم
قرآن و تاریخ
آیا قرآن به حقایق و معارف روزگار خود بستگی دارد؟ آیا اگر پیامبر(ص) در زمان و مکان دیگری به پیامبری مبعوث میشد، باز همین آیات به همین زبان بر او نازل میگردید؟ و بالاخره آیا قرآن یک جنبه تاریخی دارد؟
برخی در مقام پاسخ به این پرسشها نگاهی مطلقگرایانه را پی گرفته و گفتهاند: آیات قرآن اموری وحیانی هستند و فراتر از زمان و مکان میباشند و هیچگونه ارتباطی با تاریخ و امور تاریخی ندارند. به گمان آنها پیامبر(ص) اگر در هر زمان و مکان به پیغمبری مبعوث میشد، همین آیات نازل میگشت و هیچ تغییری در زبان یا مطالب قرآن پیش نمیآمد.
در برابر این نگرش، گروهی کاملاً نسبیگرایانه به مسأله پاسخ داده و گفتهاند: مطالب قرآنی همگی وابسته به شرایط خاصی است که قرآن در آن نازل شده است و اگر زمان و مکان تغییر میکرد، نه تنها زبان عوض میشد، بلکه مطالب قرآن نیز متفاوت میبود. آنها معتقدند اگر عمر پیامبر اکرم(ص) افزونتر میبود یا آن حضرت زودتر به پیغمبری مبعوث میشد و دوران رسالت آن حضرت(ع) بیشتر بود، بر آیات قرآن افزوده میشد و شاید حجم قرآن چندین برابر حجم فعلی آن میگردید.
برای ارزیابی صحیح این مسأله و پاسخ درست به آن توجه به چند نکته لازم است:
1. همان گونه که قبلاً اشاره کردیم، آنچه در حیات آدمی تغییر میکند، مربوط به پوسته زندگی اوست و هرگز هویت اصلی و جوهری آدمی با این تحولات دگرگون نمیشود. با این وصف، تفاوت موقعیتهای تاریخی، گوهر آدمیان موجود در این موقعیتهای مختلف را متفاوت نمیسازد.
2. دین به جانب ذاتی و جوهری هویت آدمی نظر دارد که امری ثابت و غیر متحول است.
البته ادیان در سیر تاریخی خود، به تناسب افزایش استعداد مخاطبان برای دریافت حقایق دینی، به سوی کمال حرکت کردهاند و این سیر تکاملی در دین خاتم به منتهای خود میرسد و کاملترین دین ظهور مییابد، دینی که دربردارنده تمام آنچه باید از طریق وحی بیان گردد، میباشد و از تحریف مصون است. از این رو، مجالی برای ظهور دین دیگر باقی نمیگذارد.
3. پیامبری که دینی را برای مردم به ارمغان میآورد، باید با حقایق معارف و زبان مردم روزگار خود با آنها گفتگو کند تا امکان مفاهمه فراهم شود و آنها بتوانند پیام او را بفهمند. از این رو، اگر پیغمبری در بین مردمی که به زبان عبری صحبت میکنند، به پیامبری مبعوث شود باید با آنها عبری سخن بگوید تا سخن او را بفهمند. از سوی دیگر، باید برای تمثیل و توضیح پیام خود از مفاهیمی بهره بگیرد که آنها میتوانند درک کنند. پس حقیقت تاریخی زمانهای که در آن به پیامبری برگزیده شده است، در زبان قالب و محتوای پیام او تأثیر میگذارد و به این ترتیب عناصر موقعیتی در کنار عناصر ثابت در دین ظهور پیدا میکنند.
با این وصف، اگر پیامبر اکرم(ص) در یک سرزمین انگلیسی زبان به پیغمبری مبعوث میشد، بیشک قرآن به زبان انگلیسی نازل میگشت و اگر در آن سرزمین به جای شتر، مردم با پنگوئن سر و کار داشتند، به جای اشاره به شگفتیهای خلقت شتر، به عجایب آفرینش پنگوئن اشاره میشد.
اما این امر باعث نمیشود که مطالب قرآن قداست و ارزش خود را از کف بدهد. زیرا اولاً این تفاوتها اگر پیدا میشد، فقط به حوزه ی عناصر موقعیتی که با پوسته زندگی انسانی ارتباط دارند، مربوط میشد و به ساحت عناصر ثابت که ناظر به هویت آدمی هستند، سرایت پیدا نمیکرد. به دیگر سخن، پیام جاودان دین خاتم در هر زمان و مکان یکسان است، هر چند ممکن است اگر در زمان و مکان دیگری ظهور پیدا میکرد، زبان و قالب و محتوای آن در بخش موقعیتی دستخوش تغییر میشد.
ثانیاً انتخاب زمان و مکان پیامبری یک پیامبر با علم و حکمت الهی صورت میگیرد و امری اتفاقی نیست. اینکه پیامبر اکرم(ص) در جزیره العرب در آن برهه خاص تاریخی به پیامبری مبعوث میشود، یک حادثه بیدلیل و حکمت نیست. این که چنین فضایی اقتضا میکرده است، قرآن به زبان عربی باشد، نشان میدهد که در حکمت الهی این زبان مناسبترین زبان برای عرضه مفاهیم دین خاتم بوده است و اینکه اسلام در فضای فرهنگی عرب جاهلی ظهور میکند بیانگر این حقیقت است، که برای تبیین مفاهیم ماندگار اسلام بهترین شرایط در همین فضا وجود داشته است. پس اگر در قرآن به شتر مثال زده میشود، این به دلیل آشنایی مخاطبان با این حیوان است. اما برگزیدن این مخاطبان با این نوع معرفت برای بیان یک حقیقت قرآنی، نشان میدهد بهترین مثال برای آن مطلب همان «شتر» بوده است.
بنابراین در حکمت الهی همین تعداد آیات به همین زبان عربی و با همین مثالها و ویژگیها بهترین شیوه برای رساندن پیام دین خاتم بوده است. از این رو، میتوان گفت: اگر دوران نبوت پیامبر(ص) افزایش مییافت، تغییری در تعداد آیات و محتوای آنها رخ نمیداد.
برای اطلاع از دلایل خاتمیت نبوت پیامبر (ص) به پاسخ سؤال شماره 386 (سایت: ۳۹۹) با نمایه «سرّ خاتمیت دین اسلام» مراجعه فرمایید.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] طبرسی، مجمع البیان، ج 10، ص 554؛ بحرانی، تفسیر برهان، ج 1، ص 29؛ سیوطی، الاتقان، ج ، ص 27.
[2] فیض کاشانی، تفسیر صافی، ج 1، ص 680.
[3] بقره، 281.
[4] تفسیر شبر، ص 83.
[5] مائده، 3.
[6] تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 35.
[7] اسباب النزول، بهامش الجلالیین، ج 2، ص 145.
[8] زرکشی، برهان، ج 1، ص 187.
[9] آیت الله محمد هادی معرفت، تلخیص التهمید، ج 1، ص 80 و 81.